ترامپ پس از سفر چین به واقعیتهای جدید نزدیک شد؛ امکان رسیدن به توافقی قابل قبول وجود دارد

اقتصادآنلاین، امیرمحمد حسینی: در حالی که تحولات منطقهای، تنگه هرمز، پرونده هستهای ایران و رقابت قدرتهای جهانی به شکل همزمان بر رابطه ایران و آمریکا سایه انداخته، گمانهزنیها درباره آینده مذاکرات افزایش یافته است.
در این میان، ابوالقاسم دلفی، دیپلمات پیشین ایران و تحلیلگر روابط بینالملل، در گفتوگو با اقتصادآنلاین، معتقد است آنچه امروز در ظاهر به عنوان آتشبس دیده میشود، بخشی از روندی پیچیدهتر برای بازگشت به مذاکره و مدیریت بحران است.
او تاکید میکند که بعد از سفر ترامپ به چین روال مذاکرات از سر گرفته شده است.
دلفی در این گفتوگو، از نقش چین، پاکستان، روسیه، اروپا و کشورهای عربی منطقه سخن میگوید و همزمان نسبت به تلاش اسرائیل برای برهم زدن مسیر مذاکرات هشدار میدهد.
در ادامه، مشروح این گفتوگو را میخوانید.
با توجه به ادامه تبادل پیام و همزمان تداوم برخی تنشها، فکر میکنید پشت صحنه چه اتفاقاتی در جریان است؟
آنچه مهم است این است که الان آتشبس برقرار است. البته ممکن است دو طرف در مواردی آن را نقض کرده باشند و طرف مقابل هم پاسخ داده باشد، اما اصل آتشبس برقرار مانده و حتی بعد از اعلام اولیه تمدید هم شده است. این خودش علامت مشخصی است برای اینکه زمینه گفتوگو و مذاکرات فراهم شود؛ چون معمولاً بعد از جنگ مستقیم، مذاکره آغاز نمیشود مگر اینکه شرایطی برای توقف درگیری فراهم شده باشد.
نکته دوم این است که پاکستانیها تلاش میکنند در این میان به عنوان میانجی عمل کنند تا مواضع دو طرف به هم نزدیک شود. البته مواضع هنوز فاصله زیادی با هم دارد، چون آمریکاییها در مواضع علنی خود، بهویژه آقای ترامپ، مسئله هستهای را مطرح میکنند؛ از جمله بحث غنیسازی و تعیین تکلیف ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی.
از نگاه آمریکاییها، اگر مطمئن شوند که ایران به سمت ساخت بمب نمیرود، بخش مهمی از مشکل حل میشود. اما از نگاه ایران، ابتدا باید شرایط جنگی پایان یابد؛ یعنی محاصره متوقف شود و تنشها در جبهههای دیگر هم خاتمه پیدا کند. وقتی این شرایط ایجاد شود، میتوان وارد مراحل بعدی شد.
در افکار عمومی این تصور وجود دارد که ممکن است مواضع آشکار با مواضع مذاکراتی تفاوتی داشته باشد. ارزیابی شما چیست؟
بخشی از این موضوع مشخص است. به نظر میرسد به یک فرمول اولیه رسیدهاند؛ اینکه ابتدا جنگ متوقف شود، تردد در تنگه عادی شود و محاصره پایان یابد. بعد از آن، یک فرصت یکماهه در نظر گرفته شود تا درباره مسائل دیگر، بهویژه موضوع هستهای، مذاکره کنند.
در همین چارچوب، قرار بود آقای ترامپ سفری به چین داشته باشد. این سفر به دلیل تحولات اخیر و بحث آتشبس عقب افتاد تا شرایط منطقه کمی عادیتر شود. ترامپ امیدوار بود در سفر به چین، درباره موضوعات مختلف از جمله روابط اقتصادی، رقابت قدرتهای بزرگ، نظم آینده جهان و البته موضوع ایران با چینیها گفتوگو کند.
یکی از اهداف او این بود که چین را تا حدی از ایران جدا کند، اما ظاهراً به آنچه میخواست نرسید. حتی خودش بعد از سفر گفت موضوع ایران را مطرح نکرده، چون اگر مطرح میکرد، چینیها مسئله تایوان را پیش میکشیدند. این یعنی چینیها از قبل خط قرمز خود را مشخص کرده بودند و آمریکاییها هم متوجه شدند ورود به بحث ایران میتواند پرونده تایوان را فعال کند.
یعنی چین در عمل حاضر نشد همراهی کامل با آمریکا داشته باشد؟
دقیقاً. آمریکاییها آنچه را میخواستند به دست نیاوردند. البته چینیها هم آن حمایتی را که شاید ایران انتظار داشت انجام ندادند، اما مواضعشان روشن بود. آنها تأکید داشتند تنگه باید باز بماند، رفتوآمد کشتیها ادامه داشته باشد و مسیرهای غیرنظامی بسته نشود.
از طرف دیگر، همزمان با سفر ترامپ به پکن، ایران اجازه داد نفتکشهایی که برای چین نفت میبردند و همچنین کشتیهای تجاری چینی، به شکل عادی تردد کنند. آمریکاییها هم نمیتوانستند جلوی این روند را بگیرند، چون تبعات گستردهای داشت.
در واقع، توقف مذاکرات بیشتر برای این بود که تکلیف آمریکا با چین روشن شود. وقتی ترامپ از چین برگشت و نتیجه دلخواهش را نگرفت، نماینده پاکستان به تهران آمد و بحث بازگشت مذاکرات به روال عادی دوباره مطرح شد.
منظور از «روال عادی مذاکرات» چیست؟
یعنی بازگشت به همان فرمولی که قبلاً درباره آن توافقاتی صورت گرفته بود. این فرمول شامل چند مرحله است: اول توقف کامل جنگ، دوم عادی شدن تردد در تنگه و رفع محاصره دریایی، و بعد فرصت یکماهه برای حل مسائل دیگر.
در آن مرحله بعدی، موضوع هستهای مطرح میشود؛ اینکه غنیسازی چه وضعیتی پیدا کند، درباره ۴۰۰ کیلو اورانیوم چه تصمیمی گرفته شود، آیا رقیق شود، از ایران خارج شود یا نه، و اگر خارج میشود به کجا منتقل شود. همه اینها باید در مذاکرات مشخص شود.
نقش روسیه و سفر پوتین به چین را در این معادلات چگونه میبینید؟
سفر پوتین به چین هم معادلات ترامپ را تا حدی پیچیده کرد. ترامپ تصور میکرد با فشار حداکثری، بهویژه در موضوع تنگه و محدود کردن رفتوآمد کشتیها و نفتکشهای ایران، میتواند امتیاز بیشتری بگیرد. این فشارها همچنان ادامه دارد، اما مواضع چین باعث شد آمریکا آن حمایت مورد انتظار را به دست نیاورد.
در این میان، مسئله قطعنامه شورای امنیت هم بسیار مهم است. آمریکاییها تلاش میکنند با همراهی برخی کشورهای خلیج فارس، قطعنامهای را مطرح کنند. البته نماینده چین در شورای امنیت گفته با آن مخالفت خواهد شد، اما رأیگیری موضوع متفاوتی است و باید دید در عمل چه اتفاقی میافتد.
اگر قطعنامه رأی نیاورد، مسیر مذاکرات روانتر خواهد شد و پاکستان میتواند با اطمینان بیشتری میان تهران و واشنگتن رفتوآمد کند تا همان فرمولی که گفتم اجرایی شود.
شما بارها به نقش اسرائیل اشاره کردید. فکر میکنید تلآویو چه هدفی را دنبال میکند؟
اسرائیل به هیچ عنوان نمیخواهد مذاکرات از سر گرفته شود. آقای نتانیاهو به شدت فعال شده و چندین بار قبل و بعد از سفر ترامپ به پکن با او گفتوگو کرده است. تحرکات امارات و برخی کشورهای دیگر هم در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
اگر منطقه به سمت آرامش برود، شرایط برای اسرائیل مطلوب نخواهد بود. به همین دلیل تلاش میکنند وضعیت را دوباره متشنج کنند. ما باید حواسمان جمع باشد و روابطمان را با کشورهای منطقه، بهویژه امارات، مدیریت کنیم.
با امارات اختلاف داریم، همانطور که با عربستان اختلافات جدی داشتیم، اما توانستیم تا حدی تعادل ایجاد کنیم. همین رویکرد باید درباره امارات، قطر، عمان و مجموعه شورای همکاری خلیج فارس دنبال شود تا اجازه ندهیم از تنشها علیه ایران استفاده شود و پای اسرائیل بیش از پیش به منطقه باز شود.
سفر نتانیاهو به امارات در طول جنگ و همچنین تحرکات مرتبط با کشورهای عضو توافق ابراهیم، از جمله بحرین، نشان میدهد اسرائیل برنامهریزی جدی برای این فضا دارد.
نقش اروپا را در شرایط فعلی چگونه ارزیابی میکنید؟
اروپا را نباید فراموش کرد. اروپاییها هنوز ظرفیت مهمی دارند و میتوانند اثرگذار باشند. اگر صرفاً از زاویه جنگ اوکراین به اروپا نگاه نکنیم و منافع انرژی و ثبات اروپا را هم در نظر بگیریم، متوجه میشویم که امکان تنظیم روابط بهتر با آنها وجود دارد.
باید رفتوآمدها و ارتباطات با اروپا فعالتر شود. الان شرایط پروازی و فضای رفتوآمد هم بهتر شده است. اسپانیا مواضع نسبتاً خوبی داشته؛ چه درباره فلسطین و چه درباره جنگ آمریکا علیه ایران.
باید تلاش کنیم کشورهای اروپایی به سمت مواضع تند آمریکا کشیده نشوند. همه بحثهایی که درباره حضور نظامی اروپا در منطقه یا دخالت در باز کردن تنگه مطرح میشود، بیشتر فضاسازی و نتیجه لابی اسرائیل در آمریکاست. اروپاییها نه تمایل و نه ظرفیت ورود به جنگ جدید در منطقه را دارند.
با این شرایط، فکر میکنید مذاکرات ایران و آمریکا میتواند به نتیجه برسد؟
اگر همان چارچوب دو مرحلهای که توضیح دادم دنبال شود، بله، امکان رسیدن به توافقی قابل قبول وجود دارد. مرحله اول شامل توقف جنگ، رفع محاصره و عادی شدن شرایط تنگه است و مرحله دوم ورود به مذاکرات هستهای.
هرچه از فضای جنگ دورتر شویم، امکان توافق بیشتر میشود. بعد از سفر ترامپ به چین و حضور نماینده پاکستان در تهران، به نظر میرسد آمریکاییها هم آرامآرام به واقعیتهای بیشتری نزدیک شدهاند.
اگر بتوانیم شرایط بینالمللی را طوری مدیریت کنیم که اروپا، شورای امنیت و بازیگران منطقهای کاملاً در کنار آمریکا قرار نگیرند، احتمال موفقیت این معادله دو مرحلهای بیشتر خواهد شد.
در داخل ایران همچنان صداهایی علیه مذاکره و هرگونه توافق شنیده میشود. این مسئله را چگونه میبینید؟
در نهایت، اداره کشور نشان میدهد تصمیمات اصلی در رأس نظام گرفته میشود، در شورای عالی امنیت ملی بررسی میشود و بعد به دستگاه دیپلماسی ابلاغ میشود؛ بنابراین آنچه امروز اجرا میشود، تصمیم کلان نظام است.
وجود برخی صداهای مخالف مذاکره الزاماً برای تیم مذاکرهکننده بد نیست؛ چون در میز مذاکره میتواند به عنوان ابزار فشار داخلی مطرح شود، البته به شرطی که این مخالفتها کنترلشده باشد و واقعاً به دنبال برهم زدن مذاکرات نباشد.
متأسفانه بعضی جریانها حاضرند برای منافع جناحی خود همه چیز را به هم بریزند؛ چه در مجلس، چه در احزاب، چه در رسانهها و حتی در صداوسیما. اینها اقلیتهایی هستند که مواضع خاص خودشان را دارند، اما تصمیم نهایی در سطح کلان نظام گرفته میشود.
مسئله مهم این است که مدیریت کشور بتواند این فضا را کنترل کند؛ در حدی که به عنوان اهرم فشار در مذاکرات عمل کند، نه اینکه تبدیل به عامل تخریب روند دیپلماسی شود. درباره صداوسیما هم واقعاً در شرایط فعلی عملکردش بیش از همه مورد توجه و انتقاد قرار دارد.
منبع





