نظارت بر پلتفرمهای طلا؛ معماری اعتماد یا نگهبانی از میراث گذشته؟

اقتصادآنلاین؛ امیرحسین مرشدی – فعال بازار سرمایه و حقوقدان؛ پلتفرمهای آنلاین طلا چند صباح پیش با اما و اگرهای فراوان و بدبینیهای جدی متولد شدند. کمتر کسی مطمئن بود این مدل بتواند در بازاری مثل طلا، که هم با پول مردم سروکار دارد و هم با اعتماد عمومی، به سرعت جای خود را پیدا کند. اما واقعیت این است که این پلتفرمها در مدت کوتاهی توانستند به موفقیتهای خیرهکنندهای برسند. این موفقیتها در دورهای رقم خورد که میتوان آن را دوره سکوت نظارتی نامید؛ سکوتی که حالا با خبر سپردن نظارت بر آنها به سازمان بورس، بالاخره شکسته شده است.
هیچ تردیدی نیست کسبوکاری که با پول، دارایی و اعتماد عمومی سروکار دارد، باید تحت نظارت مؤثر و شفاف باشد. بازار آنلاین طلا نیز از این قاعده مستثنا نیست. اتفاقاً نظارت درست، میتواند به نفع همین پلتفرمها هم تمام شود؛ چون آنها را از مداخلات پراکنده و سلیقهای آزاد میکند و امکان میدهد دارایی کاربرانشان روزی واجد نوعی برچسب رسمی «دارایی امن» شود. اما نگرانی از جایی شروع میشود که «نظارت» با «مداخله» و «طراحی بازار» اشتباه گرفته شود.
برای فهم این نگرانی، باید یک گام عقبتر رفت و پرسید: اصلاً چرا پلتفرمهای آنلاین طلا توانستند با چنین سرعتی رشد کنند؟
بازار سرمایه سالها پیش از ظهور این پلتفرمها، ابزارهای رسمی سرمایهگذاری مبتنی بر طلا را در اختیار مردم گذاشته بود؛ از صندوقهای طلا گرفته تا گواهیهای سپرده کالایی. منطقی بود تصور شود مردم ابزارهای رسمی و دارای مجوز را به گزینههای تازهتر ترجیح دهند؛ اما در عمل چنین نشد. وقتی یک ابزار رسمی و باسابقه از ابزاری تازهتر و کمتر تنظیمشده عقب میماند، باید پرسید چرا ابزار رسمی نتوانست نیاز واقعی بازار را ببیند؟
واقعیت این است که از زمان تأسیس نخستین صندوق طلا در سال ۱۳۹۶ تا امروز، سازمان بورس در این حوزه صرفاً ناظر نبوده؛ بلکه در مواردی عملاً در نقش «طراح بازار» و «توزیعکننده فرصت» ظاهر شده است. به نظر نگارنده، بخشی از کارنامه کمتر موفق صندوقهای طلا را نیز باید در همین چارچوب فهم کرد.
مساله اول، توسعه جایگاه ناظر به «طراح بازار» است. به عنوان نمونه، برای سالها، ساعت معاملات صندوقهای طلا در بورس بسیار محدود بود و حتی با افزایش اخیر ساعات معاملات نیز همچنان با مفهوم معاملات شبانهروزی فاصله معناداری دارد و تلاش تعدادی از استارتاپها برای نزدیکتر کردن ابزارهای رسمی به منطق معاملات شبانهروزی نیز، به دلیل انعطاف پایین ساختار، به نتیجه جدی نرسیده است.
این در حالی است که طلا داراییای نیست که فقط در ساعات اداری زندگی کند. بازار طلا، بازار خبر، ترس، انتظار، ریسک و تصمیمهای سریع است. نمیشود داراییای را که در جهان تقریباً پیوسته نفس میکشد، در قالبی گذاشت که فقط چند ساعت در روز اجازه حرکت دارد و بعد انتظار داشت سرمایهگذار احساس کند ابزار رسمی، پاسخ نیاز اوست. پنجشنبه و جمعهها این شکاف حتی عمیقتر میشود. در حالی که جهان در حال معامله است، اونس طلا جابهجا میشود و اخبار سیاسی و اقتصادی میتواند مسیر بازار را تغییر دهد، سرمایهگذار داخلی عملاً امکان واکنش مؤثر ندارد و باید تا شنبه صبر کند. آن هم شنبهای که بازار جهانی دیگر بسته شده و بخش مهمی از واکنش قیمتها قبلاً اتفاق افتاده است. نهاد ناظر ممکن است این وضعیت را «محدودیت ساعات معاملات» بنامد، اما کاربر آن را طور دیگری حس میکند: «من وقتی باید واکنش نشان بدهم، امکانش را ندارم.» بیدلیل نیست که بسیاری از پلتفرمهای آنلاین، درست به همین شکاف دست گذاشته و عمده پیام کمپینهای خود را به امکان معامله شبانهروزی معطوف کردهاند.
مساله دوم، استحاله جایگاه ناظر به «توزیعکننده فرصت» است. فعالان بازار سرمایه بهخوبی به خاطر دارند که فرآیند صدور مجوز صندوقهای جدید تا چه اندازه کند، مبهم و متأثر از ملاحظات بیرونی بوده است. بسیاری از نهادهای مالی، حتی نهادهای بزرگ و باسابقه، مدتها در صف مجوز باقی ماندند. برای نمونه، چند روز پیش خبر صدور مجوز صندوق طلا برای یکی از شرکتهای سبدگردان شناختهشده کشور منتشر شد؛ مجوزی که فرآیند دریافت آن از سال ۱۳۹۹ آغاز شده بود.
در چنین وضعیتی، صندوقی که زودتر مجوز میگیرد، زودتر دارایی جذب میکند و جایگاه خود را تثبیت میکند و بازیگری که دیرتر از قیف مجوز بیرون میآید، حتی اگر آمادهتر و خلاقتر باشد، بخشی از فرصت بازار را از دست میدهد. اینجاست که تنظیمگر از مقام ناظر به توزیعکننده فرصت تبدیل میشود و در نتیجه، بخشی از پتانسیلها از قیف مجوز جا میماند و عمده انرژی، به جای تلاش برای رقابت واقعی و نوآوری بیشتر، صرف جلب لبخند رضایت ناظر میشود.
بنابراین رشد پلتفرمهای آنلاین طلا بیش از آنکه صرفاً نتیجه خلأ نظارتی باشد، نتیجه شکافی است که میان نیاز واقعی کاربر و طراحی رسمی بازار ایجاد شده بود. بازار معمولاً منتظر کامل شدن طراحی نهاد ناظر نمیماند؛ راه خودش را پیدا میکند. این دقیقاً همان جایی است که نظارت بد، به جای از بین بردن ریسک، فقط آن را از بخش رسمی به بخش غیررسمی منتقل میکند.
به همین دلیل، بحث امروز نباید به این سؤال ساده تقلیل پیدا کند که «آیا پلتفرمهای آنلاین طلا باید تحت نظارت باشند یا نه؟» پاسخ این سؤال روشن است: بله، باید باشند. سؤال مهمتر این است که آیا قرار است همان منطق قدیمی، این بار بر پلتفرمهای آنلاین طلا هم حاکم شود؟
اگر پاسخ مثبت باشد، احتمالاً همان خطای گذشته تکرار خواهد شد. اما اگر ناظر، رشد پلتفرمهای آنلاین را به عنوان یک علامت بخواند، مسیر متفاوتی باز میشود. تنظیمگر خوب، از موفقیت بازیگران بیرون از ساختار رسمی فقط احساس تهدید نمیکند؛ از آن یاد میگیرد.
اینجاست که باید میان تنظیمگری اصولمحور و تنظیمگری مداخلهگر تفکیک قائل شد. در تنظیمگری اصولمحور، تلاش نهاد ناظر معطوف به تعیین و اجرای چند اصل بنیادین و غیرقابل مصالحه است؛ اصولی مانند حفاظت از دارایی مردم، شفافیت، مدیریت تعارض منافع، کفایت پشتوانه و برخورد جدی با تقلب. اما فراتر از این اصول، بازار باید امکان تجربه، آزمون، خطا و رشد داشته باشد.
در مقابل، در تنظیمگری مداخلهگر، نهاد ناظر بهتدریج از جایگاه حافظ اعتماد عمومی خارج میشود و در جایگاه طراح مدل کسبوکار مینشیند؛ تعیین میکند چه خدمتی ارائه شود، چه مدلی مطلوب است و آینده بازار باید در چه قالبی حرکت کند. نتیجه چنین دیدگاهی، معمولاً نه امنیت بیشتری به ارمغان میآورد و نه نوآوری را حفظ میکند؛ بلکه بازاری محدودتر، کندتر و دورتر از نیاز واقعی مردم میسازد؛ چرا که هیچ تنظیمگری نمیتواند بهتر از بازار بفهمد مردم چه میخواهند. بدین لحاظ، مأموریت تنظیمگر این نیست که به جای فعالین بازار تصمیم بگیرد؛ مأموریت او این است فضایی شفاف، امن و قابل اعتماد را برای انتخاب مردم فراهم کند و گزینههای انتخاب را به قانون تکامل وانهد.
بنابراین، مساله اصل نظارت نیست؛ بلکه حدود و ثغور و شیوه نظارت است. از این منظر، پرونده نظارت بر پلتفرمهای آنلاین طلا، آینهای است که پرسشی بزرگتر را در اقتصاد ایران در معرض نمایش قرار میدهد: «آیا نهادهای ناظر همچنان میخواهند آینده را طراحی کنند یا این بار، اجازه میدهند آینده در چارچوبی امن شکل بگیرد؟»
سازمان بورس، حالا در برابر همین انتخاب قرار گرفته است: میتواند از تجربه پلتفرمهای طلا برای بازنگری در طراحی گذشته ابزارهای رسمی استفاده کند یا همان منطق قبلی را با نامی تازه بر بازیگران جدید تحمیل کند. پاسخ به همین پرسش روشن میکند سازمان بورس در این آزمون چه نقشی برای خود قائل است: معمار اعتماد یا نگهبان میراث نهچندان موفق گذشته؟
منبع





