تغییر نگاه به توسعه

علی رنجبردستنائی*
توسعه، واژهای که بارها در رسانهها، سخنرانیها و متون رسمی به کار رفته، در جامعه ما کمتر به معنای واقعی و بنیادی خود فهمیده شده است. اغلب، توسعه بهعنوان واکنشی به رخدادها و بحرانها تفسیر میشود، نه بهعنوان یک پروژه تاریخی و تمدنی. وقتی جنگی آغاز میشود، از «توسعه در شرایط جنگ» سخن گفته میشود؛ در دوران تحریم، بحث «توسعه در عصر تحریم» مطرح میشود و حتی در امور روزمره، توسعه به شاخههایی مانند صنعتی، فرهنگی، گردشگری یا شهری تقلیل مییابد. گویی توسعه مفهومی است که باید خود را با هر رخداد منطبق کند، نه یک چارچوب پایدار که کیفیت مواجهه ما با چالشها را تعیین کند.
این نگرش نشاندهنده سوءتفاهم عمیق نسبت به مفهوم توسعه است. ما توسعه را نه بهعنوان تغییر ریشهای در اندیشه، فرهنگ، نهادها و حکمرانی، بلکه بهعنوان مجموعهای از واکنشهای پراکنده به مسائل روزمره فهم کردهایم. در نتیجه، توسعه برای ما بیشتر واژهای توصیفی است تا پروژهای مستمر و هدفمند؛ ابزاری برای توصیف بحرانها، نه راهی برای عبور تاریخی از آنها.
واقعیت این است که توسعه پیش از آنکه اقتصادی باشد، یک تحول ذهنی و اجتماعی است. توسعه از کارخانه و بزرگراه آغاز نمیشود، بلکه از تغییر در فهم انسان نسبت به زمان، مسوولیت، نظم، قانون، آینده و عقلانیت شروع میشود. هیچ جامعهای صرفا با افزایش تولید ناخالص داخلی یا ساختن زیرساختها توسعهنیافته است. توسعه زمانی رخ میدهد که جامعه بتواند میان فرد، نهاد و آینده پیوندی پایدار برقرار کند؛ زمانی که تصمیمهای کوتاهمدت قربانی منافع بلندمدت شوند و سیاستگذاری از مدار هیجان و روزمرگی خارج گردد.
مشکل اصلی ما در فهم توسعه، تمرکز بر سطح و نمودهای آن است، نه بنیانهای آن. هنوز پرسش بنیادی مطرح نشده که چرا برخی جوامع توانستهاند نهادهای پایدار بسازند و برخی دیگر در چرخه بیپایان بحران باقی ماندهاند. چرا در برخی کشورها قانون بر فرد غلبه کرده و در برخی دیگر افراد همواره جایگزین نهادها میشوند؟ چرا بعضی ملتها عقلانیت را به سنت اداره جامعه تبدیل کردهاند و برخی همچنان اسیر تصمیمهای مقطعی و واکنشی باقی ماندهاند؟
توسعه در جامعه ما اغلب از نقطه بحران سنجیده میشود، نه از نقطه بنیان. وقتی تحریم اعمال میشود، ناگهان به فکر تولید داخلی میافتیم. وقتی بحران آب شدت مییابد، از توسعه پایدار سخن میگوییم. وقتی مهاجرت نخبگان افزایش پیدا میکند، اهمیت کیفیت دانشگاهها و فضای علمی تازه برایمان آشکار میشود. درحالیکه جامعه توسعهیافته، پیش از وقوع بحرانها، نهادها، سیاستها و فرهنگ خود را آماده میکند تا با هر بحرانی به شکل عقلانی مواجه شود.
تفاوت میان جامعهای که توسعهیافته و جامعهای که توسعه را سطحی میفهمد، در همین است: توسعه یعنی توانایی پیشبینی و ساختن آینده، نه صرفا واکنش نشان دادن به اکنون.
یکی از نشانههای سطحی شدن فهم توسعه، تقلیل آن به شاخصهای کمی و پروژههای عمرانی است. هنوز بسیاری، توسعه را با تعداد پلها، بزرگراهها، برجها یا رشد اقتصادی میسنجند، بدون آنکه بپرسند این رشد تا چه اندازه به ارتقای کیفیت زندگی، افزایش اعتماد اجتماعی، تقویت نهادهای مدنی یا گسترش عقلانیت جمعی منجر شده است. ممکن است کشوری ثروت زیادی تولید کند، اما اگر نهادها، فرهنگ و ساختار حکمرانی پایدار نباشد، این ثروت دوام نمیآورد و جامعه همچنان توسعهنیافته خواهد ماند.
توسعه در معنای عمیق خود، نوعی «بلوغ تاریخی» است؛ بلوغی که در آن جامعه میآموزد میان آزادی و نظم، سنت و نوگرایی، دولت و جامعه، اقتصاد و اخلاق تعادل برقرار کند. توسعه یعنی شکلگیری حافظه نهادی؛ یعنی هر بحران، جامعه را دوباره به نقطه صفر بازنگرداند. جامعه توسعهیافته، جامعهای نیست که بحران ندارد، بلکه جامعهای است که هر بحران، آن را عاقلتر و منسجمتر میکند، نه فرسودهتر و پراکندهتر.
کشورهای توسعهیافته، توسعه را نه در واکنش به رخدادها، بلکه بهعنوان پروژهای تمدنی فهم کردهاند. آنها پیش از حل مقطعی مشکلات، به ساختن نهادها، آموزش، فرهنگ کار، انضباط اداری، نظام دانایی و اعتماد اجتماعی پرداختند.
توسعه برای آنها صرفا افزایش ثروت نبود؛ بلکه ساختن انسانی بود که بتواند در نظم عقلانی زندگی کند و آینده را قابل پیشبینی سازد.
در مقابل، جوامعی که توسعه را صرفا به سطح سیاستهای روزمره تقلیل دادهاند، معمولا در چرخهای از بحرانهای تکرارشونده گرفتار ماندهاند. زیرا بدون بنیانهای فکری و نهادی، هر دستاوردی موقتی خواهد بود. توسعهای که بر فرهنگ، آموزش، نهاد و عقلانیت استوار نباشد، با نخستین بحران سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی فرو میریزد.
اکنون بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازگشت به معنای اصیل توسعه هستیم؛ توسعه نه بهعنوان شعار سیاسی یا واژهای تزئینی، بلکه بهعنوان پرسشی بنیادین درباره شیوه زیستن، اداره کردن و آینده ساختن. تا زمانی که توسعه را صرفا در حاشیه رخدادها جستوجو کنیم، همچنان در سطح باقی خواهیم ماند. توسعه زمانی آغاز میشود که جامعه تصمیم بگیرد از روزمرگی عبور کند و به جای واکنشهای مقطعی، به ساختن بنیانهای پایدار بیندیشد.
مساله اصلی ما شاید جنگ، تحریم یا کمبود منابع نباشد؛ مساله اصلی، نوع نگاه ما به توسعه است. تا وقتی توسعه را به امری سطحی و روزمره تقلیل دهیم، هر بحران تازهای تنها نام جدیدی برای همان بنبست قدیمی خواهد بود. تنها زمانی میتوان به توسعه واقعی رسید که آن را در عمق جامعه، اندیشه و نهادها بنیان کنیم، نه در سطح بحرانها و رخدادهای گذرا.
* دانشجوی ارشد اقتصاد تربیت مدرس
منبع





